صفر عزتی، مترجم رسمی زبان عربی
مـلـكـا مـهـا نـگـارا صنمـا بـتـا بـهـارا
متحیرم ندانم كه تو خود چه نام داری
(سعدی)

در چاپ از روی نسخه تصحیح شده مرحوم محمد علی فروغی، به جای صنما، قمرا آورده شده است.
با تقطیع هجایی شش واژه مصرع اول كه بر همگی پسوند ندا آمده، شكل زیر از بحر رمل (مثمن مشكول = هشت ركنی با حذف حرف دوم و هفتم یكی از ركنها؛ فعلاتُ حاصل از فاعلاتن) به دست میآید:
مَلـَكا مَها نِگارا صَنـَما بُتا بَهارا
(فعلا ت فا علاتن فعلا ت فا علاتن)
با نگاه به این تقطیع هجایی پیش از آنكه آن را به شكل اركان عروضی جدا از هم درآوریم و صرفا با نگاه به واژهها (نه اركان یا وزن عروضی)، نوعی تناسب میان فراز و فرود هجاها در شش واژه مصرع یافت میشود. مصرع به دو بخش سه واژهای تقسیم شده و در هر بخش، واژه اول (مَلـَكا/ صَنـَما) با دو هجای كوتاه به یك هجای بلند رسیده و واژه دوم (مَها/ بُتا) با یك هجای كوتاه به یك هجای بلند منتهی شده و واژه سوم (نِِگارا/ بهارا) با یك هجای كوتاه به دو هجای بلند ختم شده است.
این حركت مصوتهای كوتاهِ منتهی به مصوت بلند ناشی از استقلال تك تك واژگان مصرع و ورود پسوند ندا بر سر هر یك از آنها است و زمانی نمایانتر میشود كه آن را با مصرع پس از آن مقایسه كنیم یا با بیتی دیگر از خود سعدی، كه فاقد چنین هماهنگی است:
متحیرم ندانم كه تو خود چه نام داری
(فعلات فا علاتن فعــلات فاعلاتن)
همینطور:
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
كه شبی نخفته باشی به درازنای سالی
مَلـَكا مَها نِگارا صَنـَما بُتا بَهارا، در هر واژه، یك یا دو فرود داریم و بعد فراز (ـ ـ ا). حال با این فرود و بعد فراز، معانی اصلی و مجازی این واژهها را كه در وصف معشوق و محبوب به كار رفته، از نظر بگذرانیم:
مَلَك: فرشته (زیبا و دارای مقام والا در آسمان)
مَه: مخفف ماه (زیبا، روشن و دارای جایگاه بلند در آسمان)
نگار: نقش، نقاشی، بت، صنم، (محبوب زیبا، خوشاندام و دوستداشتنی)
صَنَم: بت، (معشوق و دلبر زیبا)
بُت: پیكر تراشیده از سنگ چوب یا فلز به شكل انسان یا حیوان برای پرستش، (معشوق خوشقد و قامت)
بهار: فصل بهار (زیبا و باطراوت)
در تمام این واژهها، كه برای وصف معشوق و محبوب به كار رفته، ورود پسوند ندا شاید از سوی شاعر صرفا برای خطاب آن معشوق و محبوب همراه با وصف و معنای هر واژه باشد اما این پسوند ندا ـ شاید بی آنكه شاعر خواسته باشد[1] ـ كاركرد دیگری هم یافته و آن، دادنِ فراز حاصل از هجا و مصوت بلند به هر واژه پس از آن فرود حاصل از هجا و مصوت كوتاه است گویی صحنهای را مینگریم كه فرد (شاعر یا عاشق) در كمال خاكساری و افتادگی سر بر خاك نهاده و معشوق و محبوب خود را خطاب میكند در حالی كه معشوق و محبوب در مرتبهای والا قرار دارد (مَلَكا، مَها كه جایشان در آسمان است و برای دیدنشان باید از پایین به بالا نگریست) یا در جایگاهی بالا است (صَنما، بُتا كه آنها را برای پرستش در جایی بلند قرار میدادند و در برابرش زانو میزدند) یا زیبایی و طراوتش او را در برگرفته است (بهار با همه زیبایی و طراوتش).
علاوه بر این، الف ندا كه بر سر این واژهها به خصوص صنم یا بت یا نگار كه این آخری مستقیما بر معشوق و محبوبی از جنس انسان اطلاق میشود بدان نوعی راستقامتی و استواری میبخشد گویی بت و صنم محكم و استوار در برابر گوینده نشسته یا نگار راستقامت چون صنوبر و سرو و سپیدار در مقابلش ایستاده است.
برای درك بهتر این حركتِ از پایین به بالا تصور كنید این واژهها را با حروفی درشت بر روی دیوار نوشتهاید و با دوربین به شكل زوم از روی خطوط و حركت آن فیلم میگیرید و متناسب با حركت حروف پیش میروید. در این وضعیت باید هر بار و در پایان هر واژه نوك دوربین را به سمت بالاترین نقطه حركت دهید و باز دوباره تكرار برای واژه بعدی.
این جایگاه والا و مرتبه بالا را كه حاصل از پسوند ندا است زمانی بهتر درمییابیم كه این واژهها را بدون حرف ندا یا با دیگر حرف ندای فارسی كه پیشوندی است یعنی «اِی» به كار ببریم. مثلا بگوییم ای مَلَك، ای ماه، ای نگار، ای صنم، ای بت، ای بهار. در این صورت خواهیم دید آن بزرگی و عظمتِ جایگاه و مقام یا استواری چندان به ذهن خطور نمیكند. برای مقایسه باز مثالی از سعدی میآوریم:
دیر آمدی ای نگار سر مست
زودت ندهیم دامن از دست (سعدی)
یا:
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم (سعدی)
یا:
ای صنم گر من بمیرم ناچشیده زان لبان
دادگر از تو بخواهد داد من روز حسیب (سعدی)
یا:
ای صبا آرام جانی چون رسی آنجا كه دانی
هم بكن گر میتوانی یك مهم ما كفایت
آن بت چین و خطا را آن نگار بی وفا
گو بكن باری خدا را جانب یاری رعایت (سعدی)
یا:
ای مه من، ای بت چین، ای صنم
لالهرخ و زهرهجبین، ای صنم (علی اكبر شیدا)
[1] ـ نقل قولی در زبان عربی است كه: الشاعر یقول شیئا و الناس یفسرونه أشیاء: شاعر سخنی میگوید و مردم هزار چیز تفسیرش میكنند.
